مير تقي الدين كاشاني
388
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
بعد از سوقات وعدهء لطف * امروز همان رسيده گيريد يك چند چو دولتم در اين شهر * گرد در خود دو ديده گيريد از بار گران انتظارم * بىطاقت و قد خميده گيريد از بهر زياد و كم دلم را * يك روز دگر طپيده گيريد اين قطعه كه معنىاش تقاضاست * از مادح خود شنيده گيريد چون ملك بود ز مالك الملك * يك گوشه از آن نديده گيريد يعنى كه ز كشت همّت خويش * يك كردو « 1 » را نچيده گيريد * * * فهمى آن ديگدان آتش كفر * كه در او آتش و بال افتد گرم هم صحبتىست با حاتم * همچو آتش كه در زغال افتد * * * حاتم روسياه را فهمى * جان فدا كرده عشقباز شده پيش ازين بود بندهء محمود * اين زمان بندهء اياز شده و له فى الغزليّات آه آتشنفسان را اثرى مىباشد * آتش سوختگان را شررى مىباشد روز اگر نالهء ما را نبود حسن قبول * گريهء شام و دعاى سحرى مىباشد سنگ طفلان خورد آن كس كه هواى تو كند * شجر عشق تو را خوش ثمرى مىباشد آنچنان موجخور بحر خيالت شدهام * كه به غير از تو ندانم دگرى مىباشد * * *
--> ( 1 ) . كردو - كرت ، هر قطعه از زمينى كه در آن كشت كنند .